مرتضى راوندى

220

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

شخصيت‌هاى محلّى ، امرى عادى بود ، على بن زيد بيهقى مىنويسد : پس از آمدن خوارزمشاه ينالتكين بن محمّد ، در نتيجه دوام قتل و غارتهاى پياپى ، جمعيّت بسيارى از دهات بيهق از هزار به هفده مرد رسيد و در نتيجه قحطى و و با ، جمعيت رو به نقصان نهاد و مواد غذايى كمياب گرديد « روز بود كه زيادت از پنجاه جنازه به مقابر نقل مىكردند و آثار خرابى و قلت مردم بر شهر و نواحى ظاهر بود . » « 1 » همين مؤلف مىگويد كه خوارزمشاه سابق الذكر ( به قريه فريومد بيهق تاختن برد و آنجا را غارت كرد و آن درخت كه زرتشت كشته بود بسوخت ، در سال ( 539 ) - . . . و از آنجا به ديه ديوره آمد و سه روز آنجا بود و از غارت و سبى « 2 » ذرارى « 3 » امتناع نفرمود » در ساير نواحى خراسان حال بدين منوال بود ، محمد بن منور مىگويد در جريان حادثه تركان غز صد و پانزده نفر از فرزندان و بستگان شيخ ابو سعيد ابو الخير ، عارف معروف ، از شكنجه و زخم تيغ كشته شدند . » « 4 » وضع عراق و ديگر نواحى بهتر از اين نبود . « باوجود اين بيدادگريها ، و با همه اسرافها و تبذيرهايى كه داشتند ، غالبا خزانه‌هاى آنان در نتيجه اخذ مالياتهاى سنگين و تجاوز به حقوق عمومى ، معمور و مغمور باصناف اموال بوده است . مثلا سلطان محمد بن ملكشاه با همه جنگها و جدالها ، خود غير از انواع جواهر و اموال و ظرائف هيجده مليون دينار نقد در خزانه داشت . » « 5 » در نتيجهء اين جورها و مظالمى كه غلامان و قبايل ترك بر ايرانيان روا داشتند نام « ترك » براى جور و ستمگرى و قتل و غارت « علم » شد و اين اصطلاح در ادبيات فارسى راه يافت . مىنبينيد آن سفيهانى « 6 » كه « تركى » كرده‌اند * همچو چشم تنگ تركان گور ايشان تنگ‌وتار تركى صفتى وفاى من نيست * تركانه سخن سزاى من نيست نظامى همچو تركان تنگ‌چشم آمد فلك * زان بُوَد بر جان من يغماى او جمال الدين اصفهانى

--> ( 1 ) . نقل از تاريخ بيهق : ص 271 ( 2 ) . دشنام دادن ( 3 ) . فرزندان ، دختران ( 4 ) . اسرار التوحيد ، چاپ دكتر صفا ، ص 386 ( 5 ) . اخبار الدولة السلجوقيه ، ص 98 ( 6 ) . نادان و جاهل را « سفيه » گويند